X
تبلیغات
شقایق گل من
تقدیم به تو

 

تو را به جاي همه ي کساني که نشناخته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست ميدارم

براي برفي که آب ميشود دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

 لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست ميدارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست ميدارم

براي پشت کردن به آرزوهاي محال

 به خاطر نابودي توهم و خيال دوست ميدارم

تو را بي آنکه دوستم بداري دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان

براي بنفشي بنفشه ها دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که نديده ام دوست ميدارم

تو را براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست ميدارم

تو را به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست ميدارم

اندازه ي قطرات باران اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست ميدارم

تو را اندازه ي خودت ، اندازه ي آن قلب پاکت دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

+ نوشته شده در  89/07/06ساعت 19:53  توسط مریم | 

 

ای که هر لحظه از زندگیم از چهره ات و از نگاهت عطر آگین می شود

و همچنین از فردای آینده امیدوارم می سازد

تو مونس و همدم دل تنهای من هستی

 و تنها خوشبوترین گلی هستی که من انتخاب نمودم

بیا تا سختی دوریت را با در آغوش کشیدنت از یاد ببرم

ای دور افتاده ای که هیچ گه از قلب و یادم بیرون نمی روی

تا آخرین نفس دوستت دارم

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن

 چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن

 چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن

عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم

نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم

یک روزه دیگه هم بدون تو گذشت 

+ نوشته شده در  89/06/23ساعت 20:13  توسط مریم | 

 

كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد

كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد

كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد

كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد

كاش مي شد با نسيم شامگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد

كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد

كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد

بعد ، دست قطره هايش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد

كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد

كاش مي شد چادر شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد

كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد

در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نامهرباني را شنيد

+ نوشته شده در  89/06/23ساعت 19:13  توسط مریم | 

حقيقت داره دلتنگي

دليل اينکه آرومم ،اميد لمس دست هاته

همين لبخند پنهاني ،کنار لحن گيراته

دليل اينکه تنهايي ، همين دست هاي تنهامه

همين دنياي تاريکم ، همين ترديد چشمامه

شبيه حس پژمردن ، دچار شک و بي رنگي

من و روحم ، تو تنهايي ، حقيقت داره دلتنگي

هنوزم مي شه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه

ببين دنيا پر از رنگه ، هنوزم عشق ...

تو درگيري ، نمي دوني ، چه رويايي به من دادي

اگه فکر مي کني سردم ، برو رد شو ، تو آزادي

نمي دوني چقدر سخته ، تو پشت نبض ديواري

نمي دونم تو اين روز ها ، چه احساسي به من داري

شبيه حس پژمردن ، دچار شک و بي رنگي

من و روحم ، تو تنهايي ، حقيقت داره دلتنگي

هنوزم مي شه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه

ببين دنيا پر از رنگه ، هنوزم عشق ...

نه اينکه سرد و مغرورم ، نه اينکه دور از احساسم

بذار دست دلم رو شه ، بذار رويا رو بشناسم

تموم شهر خوابيدن ، من از فکر تو بيدارم

يه روز مي فهمي از چشمام ، چه احساسي به تو دارم

شبيه حس پژمردن ، دچار شک و بي رنگي

من و روحم ، تو تنهايي ، حقيقت داره دلتنگي

هنوزم مي شه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه

ببين دنيا پر از رنگه ، هنوزم عشق ...

+ نوشته شده در  89/05/04ساعت 10:17  توسط مریم | 

شقایقی روییده در کویر دل

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
 
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و
 
بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم

شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
 
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست
 
واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!!
 
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست اوبودم

وحالامن تمام هست اوبودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
 
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می دادو بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی
 
بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد ...
 
+ نوشته شده در  89/01/04ساعت 11:0  توسط مریم | 

تا نفس باقیست

مهربانم، ای خوب!
 
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…

+ نوشته شده در  89/01/03ساعت 14:56  توسط مریم | 

به شمارش نشستم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!

آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .

و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !

و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .

به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم .

نمی خواهی دستانت را به من بسپاری؟

نمی خواهی ميزبان دلتنگی هايم باشی؟

نمی خواهی حلقه ياس های سپيد را به گردنم بياويزی؟

نمی خواهی شبنم های اشتياق را به چشمانم هديه دهی؟

نمی خواهی گونه هايم را به شفافيت شرم بياميزی؟

نمی خواهی دوباره به معصوميت نگاهم سوگند بخوری؟

نمی خواهی زمزمه کنی:به عظمت اشکی که در ديده ات می درخشد

به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاری است

و به عظمت تمام دلشکستگی های بی صدايت

هميشه کنارت خواهم ماند؟  نمی خواهی....

 

+ نوشته شده در  88/07/24ساعت 6:55  توسط مریم | 
 
دست ها بالا بود

هر کس سهم خودش را طلبيد

سهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بود

نوبت من که رسيد

سهم من يخ زده بود

سهم من چيست مگر

يک پاسخ

پاسخ يک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتي تا ته دلتنگي ها

شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

+ نوشته شده در  88/07/17ساعت 7:12  توسط مریم | 

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

ترابا لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب

برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعاکردم

پس از یک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روِیید

با حسرت جدا کردم

وتو درپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی

ومن

تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس

غروب ساکت ونارنجی خورشید واکردم...

نمیدانم چرا رفتی؟!!!!!!

نمیدانم چرا!!!

شاید خطاکردم!!!!!!!

وتو بی آنکه

فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟

تا کی؟

برای چه؟

ومی رفتی........

وبعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

وبعد از رفتنت

یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت

رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد

و

گنجشکی که هرروز از کنار پنجره بامهربانی دانه برمی داشت

تمام بالهایش غرق اندوه و غربت شد

و بعد از رفتنت

آسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت

انگارکسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام ازدست خواهدرفت

کسی حس کرد

من بی تو هزاران بار در هرلحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت

دریاچه بغضی کرد

کسی فهمید

تونام مرا از یاد خواهی برد...

و من با آنکه می دانم

توهرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد...

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد.....

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد!!!!!!!

و بعد از این همه طوفان و وهم وپرسش وتردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این همه بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

ومن در حالتی ما بین اشک وحسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

ومن

در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل....

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟!!!!!!!

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

+ نوشته شده در  88/07/09ساعت 13:26  توسط مریم | 

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمیونه تا بامن توی راهم هم سفر شه

آخه میترسه که با من با دل من در به در شه

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه

هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

میدونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه 

+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 12:56  توسط مریم | 

عاشقی را یافتم

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک را

 کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

 و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

 درون کلبه ی خاموش خویش

 اما کسی حال من غمگین را نمی پرسد 

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم 

درون سینه ی پر جوش خویش

 اما کسی حال من تنها نمی پرسد 

و من چون تک درخت زرد پاییزم 

که همدم با نسیمی میشود برگی جدا از او 

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند 

+ نوشته شده در  86/12/28ساعت 11:10  توسط مریم | 

در جان شقایق عشق انباشته اند
در خلقت آن به دل نظر داشته اند
هر جا که گل شقایقی می روید
انجا دل عاشق مرا کاشته اند

(بعضی از دوستان در قسمت نظرات برام نظر گذاشته بودند و تعجب کرده بودند که من تو وبلاگم از شقایق یه دختر و عشق به اون حرف می زنم باید بگم که شقایق دختر منه و من این وبو برای اون ساختم و تقدیمش کردم چون ازم دوره- چون با من نیست)

+ نوشته شده در  86/10/20ساعت 15:20  توسط مریم | 

تقدیم به امید زندگانیم:

 

تقدیم به امید زندگانی ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به

اشکهای سوزان روی گونه هایت. تقدیم به خنده های دلنشینت

ونگاه های پنهانت. تقدیم به تو ای خیال من .ای آسمان قلبم

وای سر چشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوبترین قلبم.  

 

شقایقم

+ نوشته شده در  86/09/30ساعت 10:17  توسط مریم | 

 

دلم هوای خزان کرده است

دلم هوای کوچ پرنده های غریب

و پا به پای تمام نقوش بیزاری

دلم هوای پژمردن کرده ست

چه بی تفاوتی تلخی

دلم هوای مردن کرده ست

کجاست یار؟

کجاست ظلمت؟

بیغوله؟

کوچه؟

تنهائی؟

دلم هوای مردن کرده ست!!!

+ نوشته شده در  86/08/03ساعت 10:49  توسط مریم | 

 

دور از تو همدرد شقایق باشم

همزاده ی آه و داغ و هق هق باشم

مهریست که تقدیر به قلبم زده است

تا لحظه ی مرگ باید عاشق باشم

 

+ نوشته شده در  86/07/19ساعت 9:17  توسط مریم | 

 

قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...

درد من از تو دوریه
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........


+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 11:34  توسط مریم | 

در دل من کسی است

.: :.که تا درخشش آخرين ستاره

.: :.تا پژمردن آخرين گل

.: :.و فرو افتادن آخرين برگ

.: :.چشم به راهش خواهم بود

 

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 21:14  توسط مریم | 

      

گفتی که:

چون خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکشم از پنجره سر

اندوه که خورشید شدی:

تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی:

وقت سحر

+ نوشته شده در  86/05/30ساعت 21:20  توسط مریم | 

یادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد خطي ننويسم که آزار دهد کسي را که تنها دل من ؛ دل نيست يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

+ نوشته شده در  86/05/30ساعت 20:41  توسط مریم | 
 
سلام.ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من،
 
 با این فاصله ای که بین من و تو می باشد
 
چگونه پاک کردن آن اشکهای

 روی گونه درخشانت میسر است؟

ای آسمان آبی من، بین من و تو

 فاصله ای است، پس چگونه دستم

 را بر روی گونه نازنینت کشم و تو را نوازش کنم؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان

 زندگی می آیم تا بر چهره

درخشانت بوسه بزنم

 
+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 16:15  توسط مریم | 

 

یادت بخیر

آرزویم این است

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز

 

مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه ی هر روز

 

تو عاشق باشی

 

عاشق آن که تو را می خواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

تو را دوست بدارد به همان اندازه

 

که دلت می خواه...

+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 15:27  توسط مریم | 

 

بی تو چه کنم؟

با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم..........

بامن بمان ای هستی بخش زندگیم.........

با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........

با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم.......

با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم......

با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام.........

با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم.....

با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد...

با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم.....

با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم.......

با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ...........

با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها  برویم ..........

با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم...

با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست..........

     " با من بمان من با تو می مانم تا ابدیت"

+ نوشته شده در  86/04/04ساعت 16:31  توسط مریم | 

مفهوم عشق

چرا دیگر نمی تابیبه این دریای طوفانی

هوا سرد است و خورشیدم نگو در بند و زندانی

تمام این غزلها را به یمن آنکه برگردی

کنم سیراب و بعد از آن سر راه تو قربانی

نگو دریا نمی بارد که من از گریه لبریزم

و در هر قطره اشکم که میریزد ، تو پنهانی!

سفر کردند ماهی ها از این دریای یخ بسته

تو تابستان من بودی ، شدم دیگر زمستانی

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

خودت این را به من گفتی ولی حالا گریزانی!!!

من از هر مرغ دریایی نشانی از تو می خواهم

که می گویند عاشق شد مگر این را نمی دانی ؟!

و در آن لحظه امواجی مرا بر صخره می کوبند

تنم آهسته می سوزد در اندوه پشیمانی

به آن چشمی که می بوسی ، حسادت می کنم اما

دلم آرام می گیرد که تو خوشحال و شادمانی

دیگه میرم ...!!!

+ نوشته شده در  86/03/27ساعت 19:22  توسط مریم | 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

اسمت را براي دلخوشي مي خواهم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

صدايت را براي شادابي ميشنوم

 دستت را براي نوازش و

پايت را براي همراهي ميخواهم

خودت را براي پرستش مي خواهم

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت 10:47  توسط مریم | 

                می گویندغروب جاییست که زمین آسمان رامیبوسد

 

 

 

         من امشب برای توغروب می کنم کجایی آسمان من؟؟؟

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت 10:36  توسط مریم | 

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است .دلم می خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره

شوند و من تو را در چشمانم بنشانم چشم هایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و نبودنت

گریه کردند و بسیاری از دردها و غم ها را دیدند و حرفی به زبان نیاوردند

باز غمگین از نبودن تو در کنارم و در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده ام و به تو می اندیشم

از اینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم .کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم و از گوشه

به گوشه ی شهر و کوچه های غریب و غم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم .

بگزار دردهایم را فقط با چشمان تو درمیان بگزارم .بگزار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند .

این چشم ها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تاب است

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت 1:25  توسط مریم | 

نام تو

وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار

 

خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .

 

جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه

 

اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ

 

شقايق بريزم ، باز هم كم است

 

گلها گفتند : راست مي گويي ،

 

چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست

 نداشت ؟

    

 جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟

 

گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را

 

در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني

 

كه شقايق چقدر زيبا بود .

 

جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون

 

وقتی خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي

 

خود را در چشمان او تماشا كنم

 

+ نوشته شده در  85/10/17ساعت 16:12  توسط مریم | 
 
 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

 زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود.

 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود.

 زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود.

 زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود.

 زيباترين اعترافم عشق تو بود...

+ نوشته شده در  85/10/16ساعت 11:1  توسط مریم | 

   شقایق من خسته ترین واژه ملموس غروبم

کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید

 

aShk 

 

میگن چشمای عاشق یه دنیا شعر و قصست 

اما چرا عزیزم چشمات لبریز غصصت........... 

میگن گل شقایق نشونه داغ عشق ................... 

من از نگاه داغت شدم باغ شقایق

میگن اشکای عاشق پیشه خدا عزیزه.................... 

نمیدونم تا کی باید بریزه و بریزه وبریزه 

وقتی شبا تو اسمون رنگ چشماتو میبینم......................

دلم می خواد بهت بگم جز تو رویایی ندارم

+ نوشته شده در  85/10/12ساعت 10:52  توسط مریم | 

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست

و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند
 
دست‌خطی که ترا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خل نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند...
+ نوشته شده در  85/10/11ساعت 14:56  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
فروردین 1389
مهر 1388
آبان 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
به امید سحر(حیان)
flower
ir2-music (شقایق)
گرافیک رایانه (مصطفي)
مهربان(زانكودلوان)
زیباترین انتظار(رها)
حرفهایی است برای گفتن و حرفهایی است برای نگفتن
بازنده عاشق (سعید)
زیبا ترین شعر نو (ثمین)
نقطه سر خط (seyed_carlos )
ترانه ی باران(حامد)
تالار دلتنگی(نرگس و آتنا)
حرف های دل یک دانشجوی مسافر
در مورد خاندان پیغمبر ...
عشق همیشگی من(سيما)
دورتموند سلطان قدیمی فوتبال اروپا(مازيار)
گلهای زندگی(حیان)
دل تو دل(مهناز تی تیش مامانی)
شعرهای نو (فریدون مشیری)
ستاره ها(شعر های عاشقانه و بیوگرافی وعکس های ستاره ها ی سینماوموسیقی)محمدرضا
تنهای تنها
آسمان سیاه عشق
هیچ وقت عاشق نشو (دوستت دارم بهار)
اونی که می خوام
بدان تنها تو دلیل زنده بودنی
کیانوش ( حیات وحش )
تب عشق (فرهاد)
شب آفتابی
وبلاگ تنهایی ها
ضیافت عشق
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی...
ساده دل
به یاد روزهای دلتنگی
صفا سیتی (شادی)
پیشکش به عشقم
ضربان قلب
تقدیم به او که دوستش دارم
اسطوره غم عشق
مسافر تنهایی
عشق و زندگی
طلوع عشق
مروارید غلطانی بنام اشک
غربت تنهايي :...
رویای ناتمام
اگر شب نبود کلمه ای به نام غم هم نبود
میکسر حرفه ای
devil
تنها ترین سردار عاشق
مسافر دشت شقایق
تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکسته شد
راز نگاه تو
نفرین به عشق به عاشقی
قصر خیال
تو را من چشم در راهم
اشعار عاشقانه من
و عشق صدای فاصله هاست...
اشینم جون
غم تنهایی او....
دل شکسته (حرفهای نگفته دلم )
خدای ترفندها
از رون مرغ تا جوجه سوخاری موجود است!!!
رامتین عشقولانه
کوچه ی شهر دلم
هزار بوسه مست خمیده در برهوت
نگاه
شبهای دلتنگی
رازهای نهفته دلم
صدای بی کسی من را چه کسی میشنود
طوفان (آهنگهای جدید و زیبا )
پادشاه وب و جاوا
گل سرخ
دوستت دارم یه عالمه
محمد رضا ترکمن ( خودرو )
دلتنگیها
بچه باحال ( مجید)
مهرویان جهان رحم ندارد دلشان (مهرداد)
مریم های پر پر عاشق
عاشقانه های رنگین کمون
خوشگلا رو بی خیال ترشیده ها را بچسب
خداحافظی تلخ (مسیح)
خانه ایرانیان(گلچینی از وبلاگ یاران)
بیا تو صفا
معجون عشق
عشقای بچگی قشنگتره؛نه؟
در کوی عشق
عشق و حسرت(غمگین و تنها)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مرجع کد آهنگ