به شمارش نشستم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!
آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .
و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !
و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .
به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم .

نمی خواهی دستانت را به من بسپاری؟
نمی خواهی ميزبان دلتنگی هايم باشی؟
نمی خواهی حلقه ياس های سپيد را به گردنم بياويزی؟
نمی خواهی شبنم های اشتياق را به چشمانم هديه دهی؟
نمی خواهی گونه هايم را به شفافيت شرم بياميزی؟
نمی خواهی دوباره به معصوميت نگاهم سوگند بخوری؟
نمی خواهی زمزمه کنی:به عظمت اشکی که در ديده ات می درخشد
به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاری است
و به عظمت تمام دلشکستگی های بی صدايت
هميشه کنارت خواهم ماند؟ نمی خواهی....





%20copy.gif)









در دل من کسی است






















