تبليغاتX
شقایق گل من

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است .دلم می خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره

شوند و من تو را در چشمانم بنشانم چشم هایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و نبودنت

گریه کردند و بسیاری از دردها و غم ها را دیدند و حرفی به زبان نیاوردند

باز غمگین از نبودن تو در کنارم و در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده ام و به تو می اندیشم

از اینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم .کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم و از گوشه

به گوشه ی شهر و کوچه های غریب و غم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم .

بگزار دردهایم را فقط با چشمان تو درمیان بگزارم .بگزار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند .

این چشم ها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تاب است

+ نوشته شده توسط مریم در 85/12/07 و ساعت 1:25 |