
![]()

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش
اما کسی حال من غمگین را نمی پرسد
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش
اما کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که همدم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
+ نوشته شده توسط مریم در 86/12/28 و ساعت
11:10 |
